مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت هشتاد و هشتم :
-چه یک هفته، چه یک سال، چه ده سال، هیچ فرقی نمیکنه. ما قرار گذاشتیم که یک عمر در کنار هم باشیم، اگر قرار باشه یک عمر تو با من اینجوری رفتار کنی، همون بهتر که از همین الآن تمومش کنیم.
نمیدونم اشک حلقه زده تو چشماش واقعی بود یا داشت برام فیلم بازی میکرد! فقط میدونم با اولین جملهای که گفت اشکاش پایین چکید:
-میخوای دق کنم؟
چشمام رو بستم و با یه نفس عمیق باز کردم. به صورتش زل
لطفا صبر کنید...
