پارت هشتاد و ششم :

بابا تای ابروش رو بالا انداخت و به مادرجون نگاه کرد. پدر علی نگاهی به مادرجون کرد. کمی دستاش رو به هم مالید و گفت:
-فرمایشتون متین، ولی آخه این برای پسر ما بدنامی داره.
مادرجون لبخند زد و گفت:
-چه بدنامی‌ای؟ شما گفتی مهریه عندالاستطاعه باشه ما هم گفتیم به دیده منت. حالا ما می‌گیم حق طلاق با دخترمون باشه، توقع داریم شما هم قبول کنین.
مادر علی مداخله کرد:
-فرمایشتون متین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️