مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت هشتاد و ششم :
بابا تای ابروش رو بالا انداخت و به مادرجون نگاه کرد. پدر علی نگاهی به مادرجون کرد. کمی دستاش رو به هم مالید و گفت:
-فرمایشتون متین، ولی آخه این برای پسر ما بدنامی داره.
مادرجون لبخند زد و گفت:
-چه بدنامیای؟ شما گفتی مهریه عندالاستطاعه باشه ما هم گفتیم به دیده منت. حالا ما میگیم حق طلاق با دخترمون باشه، توقع داریم شما هم قبول کنین.
مادر علی مداخله کرد:
-فرمایشتون متین
لطفا صبر کنید...
