پارت صد و بیست و یک :
***
سه سال پیش در چنین روزی، دریا از خانه فرار کرد و میان راه توسط برادرش به قتل رسید. سه سال پیش در چنین روزی، خورشید رختش را از تابیدن به این روستا بست و اتفاقات شوم، بیوقفه بر اهال محله باریدند.
سه سال پیش همهچیز شروع شد... شاید هم تمام... دختر این را نمیدانست. روی ایوان خانه نشستهبود؛ تنها با چشمانی خیره و بیحرکت به چوب خشکی که روزی نهال آلوی دریا بود نگاه میکرد و استکان چØ
لطفا صبر کنید...

دلارام
1خوشبختی بعد از سه سال حق نهال هست ❤️مرسی رفیق❤️