پارت صد و بیست :
***
صدای موزیک ملایم درون کافه، چیزی از اضطراب غیرقابل کنترل دریا کم نمیکرد. دخترک نگاه پریشانی به اطراف انداخت و با ترس کولهاش را در آغوش کشید.
- عماد کی برمیگردیم؟ من دیرم شده!
عماد با نگاهی گرم به او نگاه کرد و دستش را به فنجان قهوه چسباند.
- قهوهامون رو بخوریم، بعد برمیگردیم!
دخترک با تردید به فنجان پر از قهوهی تلخ نگاه کرد و آرام آن را از روی میز برداشت. بوی س
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلارام
2یک عشق دردناک و بی سرانجام بین عماد و دریا💔 امیدوارم این بلا سر نهال نیاد ، مرسی رفیق عالی بود ❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
2چی میشد همه چی اینطور میشد که عماد میگفت؟تعصب الکی جون دختر بی گناه رو گرفت،راضی نبودی میگفتی برو زنش شو بدرک دیگه هم پیشش نمیرفتی،حالاپدرو مادر بیچارت چه کنن
۱ سال پیشراز
2عشق عماد و دریا حیف شد بی سرانجام موند
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1چقدرقشنگ بوده عشقشون،حیف این همه آرزو،نباید حالا که از طرز فکر مردمشون خبر داشتم اینقدر طولش می دادن و زودتر ازدواج می کردن 😭😭😭