پارت سی و دوم :

نازگل
صدای قدم‌هایی محکم و زنانه از پشت سر آمد.
سایه‌اش هنوز نیفتاده بود که همه‌ی خدمه‌ها صاف ایستادن.
من هم، با گوشه‌ی چارقدم و صورتی که هنوز از بخار مطبخ خیس بود، سر بلند کردم.
شورانگیز بانو بود.
روسری ابریشم‌اش مثل پر قو، دور شانه‌اش افتاده بود و چشمان تیره‌اش، تیز و نافذ، همه‌چیز را از نظر می‌گذروند.
در کنارش همان دختر بود… دست به کمر، با آن لبخند کج، ایس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!