پارت بیست و نهم :

سری به نشانه‌ی تایید تکان دادم و به سمت آن دروازه‌ی خوفناک قدم برداشتم. قدم‌هایم لرزان و پاهایم سست بود. من از ارواح می‌ترسیدم. ترس من از چهره‌های کریه و لبخندهای زشتشان بود. نگهبانان دم دروازه ایستادند. نیروهای بیرون برای حمله‌یاحتمالی پلیس‌ها آماده می‌شدند و هیچکس نمی‌توانست ریسک داخل آمدن را به جان بخرد. با دست لرزان دروازه را باز کردم. سطح فلز سرد و خیس بود؛ به‌محض تماس، انگشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!