پارت بیست و هفتم :
دستش را به نشانهی تسلیم بالا برد و در همان حین که نگاه تیز و برندهاش را حوالهام میکرد گفت:
- چارهای جز تسلیم نداری... وقتی جلو اومدن اسلحههاشون و میگیریم.
مرا با خود جمع بسته بود؟ عوضی چشم سبز. گمان میکرد میتواند گول بزند. به محض نابودی اینها، او را نابود میکردم. شاید برای حزب سرخ اتحاد با بهمن سیاه مهم بود؛ اما بهمن سیاه حتی پشیزی به چنین حزبی اهمیت نمیداد! نگهب
لطفا صبر کنید...
