پارت شانزده :
«سپیدار»
با خشم به سمت مردی که مقابلم ایستاده بود حمله کردم. مشتهایم را دقیق، شمرده شمرده و با برنامهریزی ابتدا روی پهلو، سینه، دست و سرش فرو آوردم. سرعتم زیاد بود و فرصت دفاع نداشت. با درد نگاهم میکرد. با خشم زیر پایش را خالی کردم و مشت آخر را با قدرت به قفسهی سینهاش کوبیدم. سینهاش با صدایی مهیب شکست. ضربهی بعدی را با قدرت بیشتری زدم. سینهاش شکافته شد و مقداری خون از ده

لطفا صبر کنید...

آیلین
0با سلام ملی عزیز باز من اومدم سپیدار و فعلا نظری نداریم ولی احساس میکنم ملورین و سپیدار باهم کاپل میشن