پارت چهارده :
میله را برداشتم و به سمتش گرفتم. دیگر دروغ گفتن به آلوارو جایز نبود؛ بنابراین تصمیم گرفتم حقیقت را طوری که میخواستم به او بازگو کنم:
- یه برده که امروز صبح خریدمش...
آلوارو درحالی که میله را میگرفت با همان اخم خیرهام شد. من این نگاه را میشناختم. این نگاه یعنی، میدانم چیزی را از من پنهان کردی و بهتر است خودت آن را بگویی تا خودم آن را نفهمیدم. حرف زدن در حین مبارزه از کارهای مور
لطفا صبر کنید...

ثریا
0خسته نباشین