پارت سیزده :
سمتش پرت کردم. دست برد تا میله را بگیرد؛ که میله زودتر از او عمل کرد و به زمین خورد. دندان روی هم سابیدم و با خشم غریدم:
- بهم حمله کن...
او بعد از برداشتن میله ابتدا با تعجب نگاهم کرد. انگار باورش نمیشد که این حرف را زدم. چشمانم را محکم روی هم فشوردم و اینبار بلند داد زدم:
- دِ یالا... مثل بُز وایستادی من و نگاه میکنی؟!...
لبش را گزید. با ترس ضربهی آرامی به سمتم زد که میله را روی

لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
2یهو وارد عمل شد..مهلت یه نفس بهش بده دختر