ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سی و یک :
رامی لوازم را سمت تخت کشید و بیتوجه به حس خفگی فضا همراه خفگی قفسهی سینهاش، با درک اینکه باید زخم شکم دامیار را حداقل برای نجات خویش درمان کند، لبانش را برهم فشرد و با نفسی عمیق حینیکه تلاش میکرد خود را به آرامش برساند تا دست از پا خطا نکند و کارش را درست انجام دهد، دستانش را پیش برد و از دکمهی ابتدایی پیراهن مشکی و خاکی تن دامیار آغاز کرد تا به دکمهی انتهایی رسید. به آرامی لبهâ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0حقیقتا منم این پارت دلم واسه دامیار سوخت...ولی واسه مزدک و رازان بیشتر سوخت😂😭😭😭
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دامیار بیچاره با این نظرت شکست عشقی خورد🫣😂
۱ سال پیشفیونا
0خیلی قشنگ بود🥹🫶🏻 من که هیچی.. اصلا خود رامی می تونه بین «د» و «م» مورد نظر، یکی رو انتخاب بکنه؟
۱ سال پیشهانی
2نویسنده عزیز تو که نمیخوای دامیار تنها بزاری جون من بزار دامیار ورامی باهم باشن بعد رازان ومزدک بامدادم برگرد به نیکو هومن باشیرین
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
زوجهارو هم خوب چیدیها👀🍃
۱ سال پیشFatemeh
0نمیتونم تصمیم بگیرم رامی به مزدک بیشتر میاد یا دامیار😭 فردا که چشامو لیزیک کنم تا هفته دیگه که بتونم دوباره مطالعه کنم کلی دلم برای دنیای ناجوری تنگ میشه🥲
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اعتراف میکنم خودمم هنوز به انتخاب قطعی نرسیدم🫣🍃
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
2رامی اگه مزدک بفهمه با همه تلاش و تعقیب و گریزی ک کرد دنبال دامیار تا تو رو نجات بده حالا تو دامی جون رو نجات دادی ب نظرت مزدک چ میکنه؟