پارت صد و سی :

عمارت هانتر زیر آسمان شب با وجود آن‌همه نوری که چراغ‌های پایه‌دار باغ و چراغ‌های تزئینی وصل به دیوار ساختمان قدیمی عمارت از خود ساطع می‌کردند، در هاله‌ی خفه و سایه‌ی سنگین و غریبی قرار داشت. سقف آسمان هم با تمام بلندا و پهنا انگار که میلی‌متری با عمارت فاصله داشته باشد، تأثیری بر رفع این سنگینی نداشت. هلال ماهی که در آسمان با ناز مشغول حکومت بود، به اهالی لبخند می‌زد؛ اما این لبخنØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نظرده

    0

    به به چه دختری همه خلافکارا را جذب خودش می کنه چرا😅یعنی مردای قوی دختر مظلوم و ضعیف میپسندند؟کسی عاشق رازان نشد؟اینهمه وفور نعمت 🥹

    ۵ ماه پیش
  • تیسراتیل

    0

    به به این ضربان های قلب وقت نشناس چقدم جذابن خدااا 🤤😍

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مثکه شکار و شکارچی رو بیشتر از مزدک و رامی پسندیدیا

    ۸ ماه پیش
  • تیسراتیل

    0

    رابطه هانتر هم با زیر دستاش جالبه، ببین چقد شکارچی براش مهمه بیخود نیس ک هانتر بهش لقب شکارچی محبوب داده

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    واهای اگه رامدخت بدونه این زخما بخاطر این بوده که میخواستن از دست اونا نجاتش بدن..واهااای

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    2

    شکار قراره شکارچی رو درمان کنه... به به! چه دلچسب! چه شیرین! چه جذاب!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️