پارت بیست و یک :

-پدربزرگت مجبوره تحملت کنه اما من هیچ اجباری ندارم.
جلو رفت و لُپ آرش را کشید. با عملکردش شوکی سرپا به آرش داد:
-هر چی جدی‌تر می‌شی، جذاب‌تر می‌شی.
لبخندی ژکوند تحویل حنانه داد:
-جذابیت من کشیدتت اینجا؟
دخترک مثل یک دختربچه‌ی لوس لب‌هایش را برگرداند:
-نامردی کردی.‌ قرار بود بریم بستنی دایی.
برای آنکه بحث زود قیچی شود، به در اشاره کرد:
-شما بفرمایید می‌فرس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    چرا اینقدر پیرمردو اذیت می کنه،به نظر آدم خوب و مهربونی میاد ولی چی بینشون هست؟ 🤔

    ۷ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    مشکلات عروس با خانواده‌ی همسر

    ۶ ماه پیش
کپی شد!