پارت بیست و یک :

-پدربزرگت مجبوره تحملت کنه اما من هیچ اجباری ندارم.
جلو رفت و لُپ آرش را کشید. با عملکردش شوکی سرپا به آرش داد:
-هر چی جدی‌تر می‌شی، جذاب‌تر می‌شی.
لبخندی ژکوند تحویل حنانه داد:
-جذابیت من کشیدتت اینجا؟
دخترک مثل یک دختربچه‌ی لوس لب‌هایش را برگرداند:
-نامردی کردی.‌ قرار بود بریم بستنی دایی.
برای آنکه بحث زود قیچی شود، به در اشاره کرد:
-شما بفرمایید می‌فرسØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    چرا اینقدر پیرمردو اذیت می کنه،به نظر آدم خوب و مهربونی میاد ولی چی بینشون هست؟ 🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    مشکلات عروس با خانواده‌ی همسر

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️