پارت بیست :

با دفتر مدیریت فاصله داشت که صدای زنانه‌ای شنید. داشت بلندتر از حد معمول حرف می‌زد. طلبکارانه و دستوری.‌ جسته گریخته صدای همایونفر هم می‌آمد. تعجب کرد! کدام کارگر خط تولید بود که آنگونه داشت با مدیر کارخانه حرف می‌زد؟ بیشتر از همایونفر متعجب بود که چرا مقابل آن زن نجابت به خرج می‌دهد. گاهی از نرمش پیرمرد عصبانی می‌شد. هر قدر هم سنش بالاتر می‌رفت، مهربان‌تر می‌گشت. ذاتش مقدس بود.‌ اÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خاک برسر دیگه شور پررویی رو درآورده 😠

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️