پارت بیست :

با دفتر مدیریت فاصله داشت که صدای زنانه‌ای شنید. داشت بلندتر از حد معمول حرف می‌زد. طلبکارانه و دستوری.‌ جسته گریخته صدای همایونفر هم می‌آمد. تعجب کرد! کدام کارگر خط تولید بود که آنگونه داشت با مدیر کارخانه حرف می‌زد؟ بیشتر از همایونفر متعجب بود که چرا مقابل آن زن نجابت به خرج می‌دهد. گاهی از نرمش پیرمرد عصبانی می‌شد. هر قدر هم سنش بالاتر می‌رفت، مهربان‌تر می‌گشت. ذاتش مقدس بود.‌ ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خاک برسر دیگه شور پررویی رو درآورده 😠

    ۷ ماه پیش
کپی شد!