نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت بیست :
با دفتر مدیریت فاصله داشت که صدای زنانهای شنید. داشت بلندتر از حد معمول حرف میزد. طلبکارانه و دستوری. جسته گریخته صدای همایونفر هم میآمد. تعجب کرد! کدام کارگر خط تولید بود که آنگونه داشت با مدیر کارخانه حرف میزد؟ بیشتر از همایونفر متعجب بود که چرا مقابل آن زن نجابت به خرج میدهد. گاهی از نرمش پیرمرد عصبانی میشد. هر قدر هم سنش بالاتر میرفت، مهربانتر میگشت. ذاتش مقدس بود. ا
لطفا صبر کنید...

م
1خاک برسر دیگه شور پررویی رو درآورده 😠