پارت بیست و دوم :

در را که باز کرد، زنی چرخ زد سمتش و موهایش مانند آبشار دورش رقصید. دستانش را دور تن نفس حلقه کرد و سرپا نگهش داشت. دخترک از عقب به شکم زن چسبید و دوتایی افتادند. به زمین که رسیدند با صدای بلند خندیدند. شقیقه‌اش تیر کشید و باعث شد چشم‌هایش را به هم فشار دهد. تصویر پردیس توی حافظه‌اش خاموش و روشن شد. توی خانه دنبالش می‌کرد.‌ دستش به گلسر او گرفت و جای موهایش کشید. پردیس فرار کرد و گلسر توی دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    چه خوش خیاله آرزو،آقا هنوز در خاطرات زندگی می کنه😮

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️