نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت بیست و دوم :
در را که باز کرد، زنی چرخ زد سمتش و موهایش مانند آبشار دورش رقصید. دستانش را دور تن نفس حلقه کرد و سرپا نگهش داشت. دخترک از عقب به شکم زن چسبید و دوتایی افتادند. به زمین که رسیدند با صدای بلند خندیدند. شقیقهاش تیر کشید و باعث شد چشمهایش را به هم فشار دهد. تصویر پردیس توی حافظهاش خاموش و روشن شد. توی خانه دنبالش میکرد. دستش به گلسر او گرفت و جای موهایش کشید. پردیس فرار کرد و گلسر توی دس
لطفا صبر کنید...

میم
1چه خوش خیاله آرزو،آقا هنوز در خاطرات زندگی می کنه😮