نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت هفده :
-انگار از شما حرفشنوی داره. زده به من مقصره. راضیش کن خودمون برآورد خسارت کنیم کارت بیمهامون خط نیفته.
آرش عینکش را بالای سرش هُل داد:
-مگه زنگ نزدید به افسر؟
-چرا. فامیلتون زنگ زد.
-پس تو راهه. حرف زدن فایده نداره.
سری نامحسوس برای حنانه تکاند و افزود:
-میبینی که حرفم حالیش نیس. میخوای بخورتمون بگم دوباره بیاد.
رانندهی سمند "ای بابا" یی گفت و عقب رفت:
لطفا صبر کنید...

م
1فقط خدا به داد تو والبته آرش برسه از این به بعد با این اعجوبه 😮