پارت هفده :

-انگار از شما حرف‌شنوی داره. زده به من مقصره‌. راضیش کن خودمون برآورد خسارت کنیم کارت بیمه‌امون خط نیفته.
آرش عینکش را بالای سرش هُل داد:
-مگه زنگ نزدید به افسر؟
-چرا. فامیلتون زنگ زد.
-پس تو راهه. حرف زدن فایده نداره.
سری نامحسوس برای حنانه تکاند و افزود:
-می‌بینی که حرفم حالیش نیس. می‌خوای بخورتمون بگم دوباره بیاد.
راننده‌ی سمند "ای‌ بابا" یی گفت و عقب رفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    فقط خدا به داد تو والبته آرش برسه از این به بعد با این اعجوبه 😮

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️