پارت شانزده :

جا برای پارک ماشین پیدا نمی‌کرد. کمی جلو رفت. حین عبور همایونفر را دید که در حال گفتگو با نوه‌اش بود‌. از طرفی هم سعی داشت راننده‌ی مقابل را آرام کند. از فرو رفتگی که روی سپر سمند دید، آزرا قطعا مقصر بود.‌ اما دخترک داشت برای راننده شاخ و شانه می‌کشید‌. همان حین پژویی از پارک بیرون آمد و آرش توانست ماشینش را پارک کند. پیاده که شد، زن جوانی توی سینه‌اش آمد و باعث شد سرجایش خشک شود:
-جا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    وای خدا ،این دیگه چه جونوریه؟ یه ذره شرم و حیا تو وجودش نیست 😮😮😮

    ۷ ماه پیش
کپی شد!