نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت پانزده :
ترافیکی پشت ماشینهای مزبور درست شده بود. برخی ماشینها هم با گفتن متلکی از کنار آزرای سفید عبور میکردند. دست دخترک برای دو راننده بالا آمد و به بدنهی ماشینهایشان گرفت. همایونفر جلوی داشبورد را گرفت و کمی جلو کشید:
-ببین دختره چه چشم سفیده. الان همه رو میزنه.
جسارت دخترک آرش را گرفت. یاد خودش افتاد. وقتی که سربهسر پژمان میگذاشت و پردیس را دنبال خودش میکشید. بارها عز و ج
لطفا صبر کنید...

م
1عجب گیری افتاده وسط این دوتا خل لجباز 😠🤭