پارت دوازده :

فصل ۲


"وارد اورژانس شد و سری به اطراف کشید. پژمان که از انتهایی‌ترین اتاقک بیرون آمد، راه مشخص شد. سمت اتاقک رفت. بین راه بازویش توی دست پژمان ماند. از حالت چشمانش فهمید دعوا دارد. برای او دانشگاه و خیابان و بیمارستان فرقی نداشت. شمشیر از رو بسته بود. پیش از آنکه حرفی بزند، گوشه‌ی لبش بالا پرید. خونسردی و بی‌تفاوتی‌اش پژمان را سرکش‌تر می‌کرد:
-آنفولانزاست یا قانقاریا؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    تا اینجا خیلی عالی بود و جذاب، مطمئنم اینم مثل پرونده ناتمام و بی رویا خیلی قشنگه و البته خانوادگی و کاملا واقعی و ملموس 🙏🏻🧡🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی‌تون. امیدوارم از نفس‌هایم هم لذت ببرید و بعدش بی‌رویا رو بخونید🥰🥀🫂

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    1

    ممنون،بی رویا رو هم خوندم چند ماه قبل،عالی بود واقعا 🙏🏻💙

    ۱۰ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از همراهی‌تون. خدا رو شکر که دوست داشتید بی‌رویا رو

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️