نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت هشتم :
ماشین را که پارک کرد، گوشیاش زنگ خورد. نفس بود. صندوق را زد و گوشی را روی گوشش گذاشت:
-دارم میام بالا.
-سلام بابا. بیا طبقه ۳.
اخم آلود ایستاد و دست روی صندوق گذاشت:
-باز نوبت تو شد آشپزی کنی رفتی خونهی مامانبزرگت؟
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سارا
1رمان خوبیه