نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت هفتم :
-شما جای آرشخان تو محوطه باش من با ایشون حرف دارم.
نوبخت کرنشی کرد و بیرون رفت. در که بسته شد، پیرمرد دوباره با دستمال بینیاش را چلاند و یکبار دیگر تن آرش را مور مور کرد. از هیچ چیز اندازهی سرماخوردگی و سر و صدای آن بیماری بیزار نبود. بعدش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
