نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت نهم :
آذر در را به رویش باز کرد. آنقدر بهش فکر کرد تمام تصویر آن شبش شده بود:
-سلام! چه عجب، اینورا. حتما باید دعوتت کنن؟
از بالای چشم و مقتدرانه نگاهش کرد:
-علیک. همون اونوری شدیم پای از ما بهترون تو سرنوشتت وا شده.
آذر به ظاه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

رها
1خیلی داستان پر کششی داره