پارت ششم :

خندیده بود برایش و دندان‌های سفیدش گوشه‌ی جگرش را گرفت. وقتی لبش از روی آن ردیف صدف کنار می‌رفت و چال می‌انداخت روی لپ چپش. بهش می‌گفت چال روی لپ یک نقص عضو است.‌ برای او چه نقصی قشنگ‌تر از آن که سمت چپ تنش نشسته بود و دلش را می‌برد. همان وقت‌ها هم ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!