نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت پنجم :
ورودی سالن کارخانه که رسید، علاوه بر صدای دستگاهها، همهمه شنید. تا سر توی سالن کشید، یکی از کارگرها بلند گفت:
-مهندس اومد.
بیآنکه برگردد، وارد سالن شد. کارگر ارشد جلو آمد:
-صبحبهخیر مهندس. دستگاه الف۴ داره نخ جمع میکنه. خامو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
