ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و بیست و هشتم :
لحظاتی قبل؛ دامیار بلافاصله پس از خروج هانتر، از چرخیدن محافظ کیهان سمت اپن و تیراندازی شخص پشتسرش به او استفاده کرد و خم شده با سرعت خود را به راهپله رساند. حین بالا رفتن از پلهها، نفسزنان دستش را به پشتکمر رساند و اسلحهاش را بیرون کشید. او که به طبقهی دوم رسید و وسط سالن با آن مردمکهای ناآرام و ابروان پریده بینفس دور خود چرخی زد؛ مرد چشم آبی که همان مزدک پایدار بود به سرعØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دلت میااااد؟
۶ ماه پیشدامیار جونم
0الفراااار😁😁😁
۹ ماه پیشفاطمه ❤️
1خوشحالم نتونستن بچه رو گیر بندازن😅
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0پارت خیلی خفنی بود...و خیلی ناراحت شدم از اینکه نتونستن گیرشون بندازن🫠
۱ سال پیشفیونا
0فکر کنم دامیار زیادی برام عزیز شده... به طور غیر معمولی، از این که دامیار با این که زخمی شد تونست فرار کنه و مزدک و رازان به هدفشون که برگردوندن رامی باشه نرسیدن، خرسندم! ولی خیلی باحال بود این پارت اکشن❤️ 🔥
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میتونم بگم منم از اینکه اینطور از دامیار خوشت اومده بسیار خرسندم🫣😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0چرا من هنوز از دامیار خوشم نمیاد