پارت صد و بیست و هشتم :

لحظاتی قبل؛ دامیار بلافاصله پس از خروج هانتر، از چرخیدن محافظ کیهان سمت اپن و تیراندازی شخص پشت‌سرش به او استفاده کرد و خم شده با سرعت خود را به راه‌پله رساند. حین بالا رفتن از پله‌ها، نفس‌زنان دستش را به پشت‌کمر رساند و اسلحه‌اش را بیرون کشید. او که به طبقه‌ی دوم رسید و وسط سالن با آن مردمک‌های ناآرام و ابروان پریده بی‌نفس دور خود چرخی زد؛ مرد چشم آبی که همان مزدک پایدار بود به سرعØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    چرا من هنوز از دامیار خوشم نمیاد

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دلت میااااد؟

    ۶ ماه پیش
  • دامیار جونم

    0

    الفراااار😁😁😁

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خوشحالم نتونستن بچه رو گیر بندازن😅

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت خیلی خفنی بود...و خیلی ناراحت شدم از اینکه نتونستن گیرشون بندازن🫠

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    فکر کنم دامیار زیادی برام عزیز شده... به طور غیر معمولی، از این که دامیار با این که زخمی شد تونست فرار کنه و مزدک و رازان به هدفشون که برگردوندن رامی باشه نرسیدن، خرسندم! ولی خیلی باحال بود این پارت اکشن❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    میتونم بگم منم از اینکه اینطور از دامیار خوشت اومده بسیار خرسندم🫣😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️