بازمانده نامیرا به قلم سهیلا عبدی
پارت سیزده :
جیغ فایلین هوا رفت. با صورتی جمعشده به عقب برگشتم و با دیدن اندرو شوکه شدم، اما سریع خودم را جمعوجور کردم و مشت محکمی به صورت اندرو وارد کردم که چند قدم عقبتر رفت. به او حمله کردم و تا توانستم مشتولگد نثارش کردم. اندرو با صورتی خونی و صدایی گرفته و لرزان میگفت:
-فایلین، فرار کن!
اما فایلین انگار خشکش زده بود و فقط گریه میکرد. ناگهان دو سه نفر از دوستانم وارد شدند و با دیدن آ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دال
5واقعا حقش بود عوضی حتی اگه همونجا کورش کرده باشن،فایلین خق داشت اینقدر ازش متنفر باشه،فقط نمیدونم چرا فایلین رو کردن پرستار اون 🤭🤔🙏🏼
۱ سال پیشKhazaell.
3اول رمان معلوم بود پیرمرد نامیرا بهش گفته بود
۱ سال پیشدال
1اینو می دونم میگم چرا ،آخه حالا که اندرو هم با پیرمرده هست وبا ویلیام دشمن بودن،چرا بهش کمک کردن؟ 🤔
۱ سال پیشKhazaell.
1چون فایلین بازمانده ی نامیراست واسه همین بهش کمک کردن و اندرو هم وارث نامیرا هستش.
۱ سال پیشKhazaell.
1ولی الان جدیدا اندرو دلش واسه ویلیام میسوزه نمیدونم چرا چون قبلا باهاش دشمن بوده. جواب این سوال رو پیدا میکنیم در پارتهای بعدی😉
۱ سال پیشسوگند
1عالی بود ممنون
۱ سال پیشKhazaell.
3حقت بود پسره ی نادون. فکر کنم اینجا با این ضربه کور میشه.حقشه والا حقق خانم عبدی آفرین ولی ای کاش طولانی تر مینوشتی.
۱ سال پیشثریا
4اخ که دلم خنک شد بگیرین بزنینش😎
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رویا یزدانپور
1چقدر پررو بوده این پسر. البته از اون پدر این پسر بعید نی