بازمانده نامیرا به قلم سهیلا عبدی
پارت دوازده :
با غرور خاصی لبخند زدم و دستانم را بالا اوردم وآنها را دعوت به سکوت کردم.
-هی بچهها آروم باشین، ریلکس! بذارین هر وقت این دختر کارش رو درست انجام نداد بعد خودم میدونم چجوری برخورد کنم.
بعد جلوی چشمان دختر خم شدم و ظرف غذایش را برداشتم. اندرو خواست آن را پس بگیرد که دوستانم جلو آمدند و مانع شدند. جو سنگینی بود ولی از این که رئیس بودم و هر کاری که دلم خواست انجام دادم لذت میبر
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Khazaell.
4تو حقت اینه پسره ی زورگو... فکرکنم اندرو بود ..
۱ سال پیشمدوسا
1زود تر پارت بزار
۱ سال پیشعسل
2نظرم مثبته نسبت به ویلیام ...فکر کنم تهش عاشق هم میشن
۱ سال پیشعسل
3عجب جایی تموم شد
۱ سال پیشدال
4نابینا بود فلج نبود،خیلی شخصیت مضخرف و مردم آزاری داشته🙏
۱ سال پیشثریا
3همینجا فلجش کردن هر کی کرده دمش گرم 👀
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
3نوش جونت حروم لقمه بیشعور احمق🤬🤬🤬🤬🤬🤬خیلی فوشهادارم ولی نمیتونم بگم🤬🤬🤬