پارت دوازده :

با غرور خاصی لبخند زدم و دستانم را بالا اوردم وآن‌ها را دعوت به سکوت کردم.
-هی بچه‌ها آروم باشین، ریلکس! بذارین هر وقت این دختر کارش رو درست انجام نداد بعد خودم می‌دونم چجوری برخورد کنم.
بعد جلوی چشمان دختر خم شدم و ظرف غذایش را برداشتم. اندرو خواست آن را پس بگیرد که دوستانم جلو آمدند و مانع شدند. جو سنگینی بود ولی از این که رئیس بودم و هر کاری که دلم خواست انجام ‌دادم لذت ‌می‌بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    3

    نوش جونت حروم لقمه بیشعور احمق🤬🤬🤬🤬🤬🤬خیلی فوشهادارم ولی نمیتونم بگم🤬🤬🤬

    ۱ سال پیش
  • Khazaell.

    4

    تو حقت اینه پسره ی زورگو... فکرکنم اندرو بود ..

    ۱ سال پیش
  • مدوسا

    1

    زود تر پارت بزار

    ۱ سال پیش
  • عسل

    2

    نظرم مثبته نسبت به ویلیام ...فکر کنم تهش عاشق هم میشن

    ۱ سال پیش
  • عسل

    3

    عجب جایی تموم شد

    ۱ سال پیش
  • دال

    4

    نابینا بود فلج نبود،خیلی شخصیت مضخرف و مردم آزاری داشته🙏

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    همینجا فلجش کردن هر کی کرده دمش گرم 👀

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️