بازمانده نامیرا به قلم سهیلا عبدی
پارت یازده :
"ویلیام"
خیلی بچه بودم وقتی مادرم را از دست دادم. مادرم به بیماری سرطان دچار بود و پدرم توانایی پرداخت پول عملش را نداشت. خواهرم جولی بعد ازهجده سالگی و فوت مادرم مارا ترک کرد. زندگی وقتی روی خوشش را به ما نشان داد که پدرم از راههای خلاف ثروت بزرگی به جیب زد. پدرم یکی از حرفهایترین خلافکارهای شناخته شده بود یکی از گردن کلفتهای به نامی که هیچوقت پلیس موفق به دستگیرش نشد. تا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Khazaell.
0تشکر حواست نبود خانم عبدی هستن.
۱ سال پیشkhazaell.
2آفرین به اندرو از همون قدیما هوای فایلینو داشت،آفرین آفرین👏👏👏 عالی نوشتی خانم فریدی🩷🩷
۱ سال پیشسهیل۲۹
1نویسنده خانم عبدی هستن
۱ سال پیش
سهیلا عبدی | نویسنده رمان
مرسی که یادآوری کردین :)
۱ سال پیشKhazaell.
2عذر میخوام یادم رفت خانم عبدی.
۱ سال پیشآنیا
2همینجابیشعوریتو ثابت کردی ویلیام جان😊
۱ سال پیشسهیل۲۹
2کم کم داره ابهامها برطرف میشن..مرسی خیلی خوب بود
۱ سال پیشkhazaell.
3ویلیام چقدر قلدره انگار نه انگار خود فایلین پاشو آزاد کرد و خواست کمکش کنه پاشه ....نمک نشناسس هواس پرت،،ایششش
۱ سال پیشدال
2سرهیچی با فایلین لج افتاده،کارش عمدی نبود وگرنه بجا کمک مسخرش می کرد🧡🙏🏻
۱ سال پیشثریا
3فایلین حق داره ازش بدش بیاد پسره قلدر😤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رویا یزدانپور
0حالا داره کم کم سوالای توی ذهنم جواب داده میشه