پارت صد و هفتم :

- مرسی آرش... ببخشید نشد درست حرف بزنیم... فعلا!
پاسخ مرد را نشنید، اصلا نفهمید او چه گفت و چه کرد. همانطور که رد شدن سریع اتوبوس از کنارش، تعداد قدم‌های طی شده تا دانشکده و نم بارانی که روی پوستش شبنم زد را هم نفهمید. تنها زمانی جریان زندگی زیر پوستش لولید که به در پشتی دانشکده رسید و خواست یواشکی داخل برود که صدای بوق ماشینی نفسش را برید. نیاز نبود برگردد، مگر چند نفر در این شهر بودند که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    2

    دلم خنک شد تا الان میگفتم کیا سکوت کرده الان که دیگه بهت ابراز علاقه کرده دیگه چرا ولش نمیکنی تو اصلا لیاقت عشق کیا رو نداری

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    چقدر اشتباه پشت اشتباه آخه تپش خانم کات کن بره کیارزم بیچاره چقدر حرص بخوره از دست تو.عالی بود سپاس فراوان ملیکاجون قلم زیبات مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۵ ماه پیش
  • Someone

    1

    تپش خیلی ساده لوح و ظاهربینه کاش یکم از هوش و درایت مادرشو داشت، از طرفیم نمیشه خیلی سرزنشش کرد چون کیارزم آدم تپش نیست؛ تپش دختریه که توجه بیست چهاری و محبت های زبانی گاه و بیگاه میخواد و کیارزم همچین پسری نیست، از طرفی آرش دقیقا اینجوریه هرچند با نقشه و دوز و کلک دقیقا تایپ تپشه پس نمیتونه ولش کنه

    ۵ ماه پیش
  • تمنا

    5

    نمیدونم بقیه ام همین حسو دارن یا نه اما عکسی که از کیارزم و تپش گذاشتی حال آدمو میگیره کیارزم عین این بچه انقلابی هاس...یعنی می بینمشون هر چی خوندم میپره

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    👌🏻بله منم زیاد به عکس تپش حس خوبی ندارم تو ذهنم براش یه قیافه دیگه گذاشتم

    ۱ سال پیش
  • آزیتا

    2

    خوشحالم که این قسمت رمان رو تونستم بخونم ازهمه مهم تر امیدورام در امتحان مصاحبه تان موفق باشید کما کان منتظر بقیه ی این رمان هستم تا از دلواپستی تپش وکیارزم درام موفق باشی نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    سلام عزیزم ایشالله ازمون ها بهترین نتیجه رو برات داشته باشن موفق باشی. مثل همیشه عالی نوشتی خداقوت

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    8

    از ترس تو پناه میارم به خودت اینش رو دوست دارم🤗💓 هر چند بازم میگم تپش اونجور که کیارزم عاشقه عاشق نیست کیارزم حاضره بخاطر تو از آینده خودشم بگذره ولی تو نمیتونی یه کلمه به آرش بگی نه 🙁🙄

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    آخ که دلم خنک شد😜 ولی کم گفتی کیارزم باید بیشتر میگفتی این دختر فردا باز پا میشه میره با آرش قرار میزاره😤 خسته نباشی گلم عالی بود فقط یه چیزی این چند پارت آخر بعد چند روز یه پارت طولانی داشتیم دیگه فکر نکنم بتونیم به پارتای چهار پنج دقیقه ای عادت کنیماااا🥺😂

    ۱ سال پیش
  • م

    3

    خوب بود،براتون آرزوی موفقیت می کنم،شما که پله های موفقیت رد طی می کنید ابن حرفو نزنید خب البته مادر موفقی مثل شما که حتما وظیفه دارید پسر بیارید تا ببینه ودرک کنه زن تنها کاری که ازش برمیاد پسر آوردن نیست 😁💚

    ۱ سال پیش
  • م

    5

    هنوز کادو عزیز دلش تو کیفشه بعد با دو قطره اشک کیارزم رو *** کرد رفت 😏🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️