پارت صد و ششم :

***
صدای قل‌قل آبِ چشمه‌ای که از دل کوه پایین می‌آمد، نرم و آهسته میان شاخه‌ها می‌لغزید و هوا را مملو از بوی سنگ خیس عجین شده با عطر نان تازه میکرد.
حال تپش اما تضاد عجیبی با این آرامش داشت. حال اوکیی که با انگشتان سرد و ناآرامش، آویز را میان مشت گرفته بود. آویز طلاییبه شکل ماری باریک، پیچ‌خورده و با سنگ‌های زمرد در جای چشم‌ها... براق، لغزنده، خیره. درست مثل نگاه کسی که بیشتر از آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت نویسنده توانا قلم زیبات حرف نداره عزیزم امیدوارم موفق باشی گلم💞💞💞💞💞💞💞

    ۵ ماه پیش
  • Hadiseh

    1

    ملیکا جان الان چندین هفته است پارت نذاشتید،انشالله مشکلی پیش نیومده باشه براتون،ولی بی صبرانه منتظر ادامه داستانتون هستم

    ۱ سال پیش
  • آرزو

    1

    پس امین همون همون آرشه قاتل دریا آرسه

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    1

    محتوای قوی،قلم قوی،برانگیختن حس کنجکاوی که همش تو ذهنم میاد چی میشه ،باز کردن مسائل روز جامعه،

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    1

    محتوای قوی،قلم قوی،برانگیختن حس کنجکاوی که همش تو ذهنم میاد چی میشه ،باز کردن مسائل روز جامعه،

    ۱ سال پیش
  • ازیتا

    1

    تا این قسمت عالی ولی نویسنده جان مگر این رمان تمام نشده چرا بقیه ی داستان باز نمیشه

    ۱ سال پیش
  • خانم گلگلی

    3

    فقط باید گفت آرشِ پدصگگگگگگ

    ۱ سال پیش
  • ازیتا

    1

    اره واقعا دوست دارم هرچه سریعتر بدونم بقیه رمان چی میشه نفسم ب شمارش افتاد خیلی استرس دارم سر تپش چی میاد🤔🤔

    ۱ سال پیش
  • Sarina

    1

    بعد از چند وقت اومدم ببین چه کردی ملیکا 😍🤩👏 الهی بگردم دراکولا بچم خیلی سختی کشیده 🥺😣 هر چی بیشتر میگذره من بیشتر از این بشر خوشم میاد لعنتی خیلی کراشه 😁 تپش چرا با این آرش رو مخ تموم نمیکنه . کیارزم با تپش اونجوری حرف زد یعنی فهمیده که تپش کجاست ؟ بی صبرانه منتظر پارت بعدیم خوشگل خانم 😘

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    مثل همیشه فوق العاده . خداکنه کیارزم قبل اینکه تپش خودشو بیچاره کنه نجاتش بده

    ۱ سال پیش
  • آتوسا

    2

    واقعا تپش رو درک نمیکنم،خب جدا شو ازش دیگه

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مقدمه‌چینی میخواد بکنه خیر سرش 😂😁

    ۱ سال پیش
  • پری

    1

    سلام ملیکای عزیز رمانت عالی و پرمحتوا هست من با اینکه این روزها مشغلم زیادبود اما بکوب رمانتو از اول خوندم و بی صبرانه منتظر ادامشم.و عجب جای حساسی پارتت تموم شد.عالیه عالی کاش برای تپش اتفاق بدی نیفته

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سلام پری خانم جذاب😌❤️😍 مرسی دورت بگردم من باعث اقتخارمه عروسک💋❤️

    ۱ سال پیش
  • نجوا

    1

    سلام عشقم عالی بود ولی کم بود

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    عزیزززم😂❤️ چشم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    ممنون عزیزم با این پارت حسابی استرس گرفتم و حرص خوردم 😅😘

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جونم😂😂حلال کن

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    الان حقته کیارزم دعوات کنه ها دختر چرا انقدر حرصم میدی😤🥺

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    به خداا اصلا تو این پارت فحش به تپش ازاده😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️