پارت پنجم :
آلوارو با لبخند کمرنگی نگاهم میکرد. سرم را بلند نگه داشتم. من در برابر هیچکدامشان سر خم نمیکردم؛ حتی رئیس... من حتی در برابر او هم زانو نمیزدم. من ملورین، مرواریدِ سیاهِ بهمنِ سیاه بودم. مرواریدی که نمادِ سیاهِ این تشکیلات بود. قرار نبود تن به یک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0خیلی عالیه