پارت پنجم :
آلوارو با لبخند کمرنگی نگاهم میکرد. سرم را بلند نگه داشتم. من در برابر هیچکدامشان سر خم نمیکردم؛ حتی رئیس... من حتی در برابر او هم زانو نمیزدم. من ملورین، مرواریدِ سیاهِ بهمنِ سیاه بودم. مرواریدی که نمادِ سیاهِ این تشکیلات بود. قرار نبود تن به یک ماموریت مسخره بدهم. آن همه چه رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان عضویت ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل۲۹
2عالی هیجانی مرموزانه..مثل بقیه رمانهای خنفتون..خیلی برام جالب بود که رمان از زبان ملورین شروع شد👍👍👍
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
تازه در ادامه جالبتر هم میشه. خوشحالم که رمان و دوست داشتی
۱ سال پیشسهیل۲۹
1دوستانی که جدید هستن پیشنهاد میدم حتماااا جلد اول این رمان به اسم (به سردی یخ ) رو بخونید خیلی عالیه و هم کمک میکنه با شخصیتهای این رمان زود آشنا بشید
۱ سال پیشثریا
0پدر واقعیشه یا پدرخوانده اش؟ با اون دختره چیکار کرد؟
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
جلوتر میفهمی عزیزم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خیلی عالیه