بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و سی و سوم :
-چیه باشو؟ من حرف بدی زدم یا خاله؟
-هیچکدوم بابا. میدونم که همهاتون چقد عاطفه دارید. داشتم به این فکر میکردم تو اون خونه، یاد طیبه بود. لااقل چشمم به در بود تا شما بیایید و دلم روشن شه. اما الان اینجام باشم، هر دم دری وا نمیشه ببینمت. اینو تو یکسالی که گذشت و نبودید بیشتر حس کردم. همهامون!
سکوتی چند ثانیهای بینشان افتاد. دلشان نرم تکان خورد تا به تقلا بیفتد برای جلوگیری از
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۹ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۹ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1واقعا همچین آدمی برای پدربزرگی شیدا خیلی زیاده،هرچی سر به هوایی وبی وفایی می کنه اون میگه درایت وجسارت