پارت سیصد و سی و سوم :

-چیه باشو؟ من حرف بدی زدم یا خاله؟
-هیچکدوم بابا. می‌دونم که همه‌اتون چقد عاطفه دارید. داشتم به این فکر می‌کردم تو اون خونه، یاد طیبه بود. لااقل چشمم به در بود تا شما بیایید و دلم روشن شه. اما الان اینجام باشم، هر دم دری وا نمی‌شه ببینمت. اینو تو یکسالی که گذشت و نبودید بیشتر حس کردم. همه‌امون!
سکوتی چند ثانیه‌ای بین‌شان افتاد. دلشان نرم تکان خورد تا به تقلا بیفتد برای جلوگیری از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    واقعا همچین آدمی برای پدربزرگی شیدا خیلی زیاده،هرچی سر به هوایی وبی وفایی می کنه اون میگه درایت وجسارت

    ۱۱ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شیدا دور از جسارت‌هاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد

    ۹ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شیدا دور از جسارت‌هاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد

    ۹ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شیدا دور از جسارت‌هاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️