بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و سی :
-بزار اینقدر وایسه قندیل ببنده.
-بگو بیاد تو لااقل. هوا سرده بیرون.
-حوصلهاشو ندارم. یهو بهش بد وبیراه میگم بد میشه.
دخترک چشمهایش را دراند و دستهایش را به هم چسباند:
-وای، نه! من عاشق دعوای عاشقونهام.
-برو گمشو توام.
با انرژی بیشتری گفت:
-خیلی شوهرت خوشتیپ و جذابه شیدا جون. همچین خواستگاری واسه من بیاد، دو دیقه هم صبر نمیکنم.
-آواز دهل از دور خوش اسØ
لطفا صبر کنید...
