پارت سیصد و بیست و نهم :

به کافه‌ی مورد نظر رسید. موتور را مقابل درختِ تنومندی که چند متری کافه بود، گذاشت و سمت کافه رفت. چشمش که به داخل عادت کرد، شیدانه را دید. در مجاورت خیابان و مقابل رها نشسته بود. یک فنجان کوچک نیز مقابلش قرار داشت که بیشتر با آن بازی می‌کرد. معلوم بود شدیدا فکری‌ست. در را باز کرد و داخل رفت. زنگِ بالای در باعث شد نگاه شیدانه و رها سمتش برگردد. از نگاهش چیزی نخواند. عادت داشت به آن برخورد‌ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️