پارت سیصد و بیست و نهم :

به کافه‌ی مورد نظر رسید. موتور را مقابل درختِ تنومندی که چند متری کافه بود، گذاشت و سمت کافه رفت. چشمش که به داخل عادت کرد، شیدانه را دید. در مجاورت خیابان و مقابل رها نشسته بود. یک فنجان کوچک نیز مقابلش قرار داشت که بیشتر با آن بازی می‌کرد. معلوم بود شدیدا فکری‌ست. در را باز کرد و داخل رفت. زنگِ بالای در باعث شد نگاه شیدانه و رها سمتش برگردد. از نگاهش چیزی نخواند. عادت داشت به آن برخورد‌ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!