بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و بیست :
-آره! میخواستم ازتون خواهش کنم اگه اومد سراغتون، بگید اوضاع ما به خاطر شکایتش بههم ریخته. شاید مدتی بگذره کوتاه بیاد.
-حتما. اما من فک نکنم اینورا پیداش شه.
قوسی به لبش داد و بیحس شد.
-بعد مدتی خودم میرم سراغش.
شیدانه نظری نداد. ساکت که ماند، سالار پرسید:
-بیلیط مال کی اوکی کنم؟ هفتهی دیگه خوبه؟
چشمانش درشت شد:
-نه بابا. طاها رفته فرودگاه بست نشسته تا
لطفا صبر کنید...

میم
1یه آدم چقدر مگه میتونه پست باشه،مجردم بود این همه اصرار جا نداشت،گیریم بیاد اون وقت همچین خائنی مگه می شه باهاش زندگی کرد🖤