پارت سیصد و بیست :


-آره! می‌خواستم ازتون خواهش کنم اگه اومد سراغتون، بگید اوضاع ما به خاطر شکایتش به‌هم ریخته. شاید مدتی بگذره کوتاه بیاد.
-حتما. اما من فک نکنم اینورا پیداش شه.
قوسی به لبش داد و بی‌حس شد.
-بعد مدتی خودم می‌رم سراغش.
شیدانه نظری نداد. ساکت که ماند، سالار پرسید:
-بیلیط مال کی اوکی کنم؟ هفته‌ی دیگه خوبه؟
چشمانش درشت شد:
-نه بابا. طاها رفته فرودگاه بست نشسته تا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    یه آدم چقدر مگه میتونه پست باشه،مجردم بود این همه اصرار جا نداشت،گیریم بیاد اون وقت همچین خائنی مگه می شه باهاش زندگی کرد🖤

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️