بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و هجده :
-بگم غلط کردم راحت شی؟
-اینم بگی دیگه درست نمیشه.
-پس رفتی رو مخش گفته نه، فکراتم جمع کردی دیدی به نتیجه نمیرسی داری لو میدی.
متوجه شد با صولت حرف زده است. علت عصبی بودن و کمطاقتیاش لو رفت:
-دنبال راه حل بودم.
-دنبال راه حل یا دیدن دوبارهی اون بیناموس؟
-من میخواستم به موسموس کردنای اون نگاه کنم الان تو زیر گوشم عربده نمیکشیدی. پردهی گوشم پاره شد
لطفا صبر کنید...

میم
1بالاخره این راز مگورو گفت،حدس می زدم پای خیانت وسط باشه 😮😠