بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و هفده :
-الانم حاضرم به وعدههام عمل کنم. کافیه لب تر کنی.
-فیلمای ترکو زیاد نگا میکنی انگار.
-توام الان تو همین سرزمین وایسادی.
حرفش را با پایش روی زمین و مغز علیرضا کوبید. انگار داشت اتمام حجت میکرد:
-نزار با انزجار تا آخر عمر برام یادآوری شی. جلوی پیشرفت و اهداف من سد نشو.
-من کاری با تو ندارم.
-من نمیزارم طاها بیاد اینجا که از زور حرص سکتهاش بدی. بد حربهای Ø
لطفا صبر کنید...

میم
0مونده سر دوراهی،موندن وپیشرفت و گرفتاری طاها،یا برگشتن،انتخاب نبایداینقدر سخت باشه اونم بعد این مدت که طاها فقط بخاطر اون موندن رو تحمل کرده حتی رفتنش بخاطر اون بوده