پارت سیصد و هفده :


-الانم حاضرم به وعده‌هام عمل کنم. کافیه لب تر کنی.
-فیلمای ترک‌و زیاد نگا می‌کنی انگار.
-توام الان تو همین سرزمین وایسادی.
حرفش را با پایش روی زمین و مغز علی‌رضا کوبید‌. انگار داشت اتمام حجت می‌کرد:
-نزار با انزجار تا آخر عمر برام یادآوری شی. جلوی پیشرفت و اهداف من سد نشو.
-من کاری با تو ندارم.
-من نمی‌زارم طاها بیاد اینجا که از زور حرص سکته‌اش بدی. بد حربه‌ای Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    مونده سر دوراهی،موندن وپیشرفت و گرفتاری طاها،یا برگشتن،انتخاب نبایداینقدر سخت باشه اونم بعد این مدت که طاها فقط بخاطر اون موندن رو تحمل کرده حتی رفتنش بخاطر اون بوده

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️