بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و شانزده :
-خودت میدونی طاها چرا عصبانی شد. مروری روی رفتارت از گذشته تا حالا بکنی، میفهمی. اینقدر همیشه گیر دادی تا آخرش به بنبست خورد. شب هالوینم خیلی خودشو کنترل کرد رفتاری نکنه. اگه حرص داشت، اون شب بهت گیر میداد. نادیده گرفتنش باعث شد تو بدتر کنی. پاشدی صاف اومدی هتل. قبول کن میخواستی سروصدا درست شه.
حرفهای حق شیدانه را نتوانست هضم کند و به رویش طغیان کرد:
-دست وردار Ø
لطفا صبر کنید...
