بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و پانزده :
تماس را زودتر از امیرطاها قطع کرد تا از سر حرص، به او نپرد. حرصِ رفتار نسنجیدهاش که به دردسرشان انداخت. شاید تلافی پستفطرتی علیرضا و حرفهای او را هم سرش درمیآورد.
حرفهای بیشرمانهی علیرضا مدام توی گوشش تکرار میشد. دوباره و برای چندمینبار که با صولت به نمایشگاه اتومبیل علیرضا رفتند، برایش مرور شد.
نمایشگاه دو دهنهی شیکی داشت با چندین مدل اتومبیل گرا
لطفا صبر کنید...
