بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و چهارده :
در حال گرفتن شمارهی صولت، مادرها نیز مشغول استنطاق شهبد بودند. بیرون نیامدنش برای امیرطاها مشکوک شد. سمت ساختمان برگشت همراه خود کُندش تا چیزی را لو ندهد. اما همان لحظه صولت جواب داد:
-بله!
-سلام آقای صولت. مزاحم که نیستم!
-سلام طاهاجان. مزاحمت چیه پسر خوب؟ چهحال و خبر؟ احوال پدربزرگ چطوره؟
-شکر خدا جراحیش بهخیر گذشت. اما چند روزی باید بیمارستان باشه.
-الهی شکر.
لطفا صبر کنید...
