پارت سیصد و سیزده :

نایلون‌های میوه را از صندوق ماشین برداشت. منتظر شهبد نماند و داخل رفت. معصومه بدو ورود نایلون‌ها را از دستش گرفت. پشت سر خاله وارد آشپزخانه شد تا لیوانی چای برای خودش بریزد. مادرش پای گاز بود:
-شمام اینجایی که. کی پس بیمارستانه؟
فاطمه در حال هم زدن مواد توی قابلمه جواب داد:
-علیک سلام. چه مختصر و مفید مامان‌جان. از وقتی اومدی همه‌ی کارات خلاصه‌وار شده. اول و آخرو ول می‌کنی، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!