پارت سیصد و یک :

خون از سر علی‌رضا جاری شد و روی گونه‌ی امیرطاها به قاعده‌ی مشت او قرمز. قاعدتا بعدا اندازه‌ی نعلبکی بالا می‌آمد و کبود می‌شد. شیدانه بازوی امیرطاها را چسبید و او را سمت خود کشید تا دعوا اوج نگیرد. به ثانیه نکشید که دستش با شتاب امیرطاها از بازوی او درآمد و لب سِن افتاد. سریع بلند شد و این‌بار طرفین دو مرد جوان که در حال زد و خورد بودند، بالا و پایین می‌پرید. با گرفتن کتف امیرطاها و کشیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    امیدوارم صولت بتونه قانعش کنه اون عوضی رو،اینجا هم زندان نیفته🙏🏻

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️