پارت سیصد و دوم :

وارد هتل که شد، سر و صدایی درهم تا ورودی می‌آمد. خودش را به اتاق مدیریت رساند و سالار را در حال کشمکش با علی‌رضا دید. نصف پیشانی‌اش تا زیر شقیقه و موهایش از خون خشک شده و بهم چسبیده بود. اما بیشتر از سالار حرف می‌زد و یاوه می‌گفت. از رنگ و رُخی که پسر جوانش می‌گرفت و پس می‌داد، معلوم بود دارد به سختی خودش را مقابل چرندیات علی‌رضا کنترل می‌کند. جلو رفت و بازوی علی‌رضا را گرفت. او را سمت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!