پارت دویست و نود و سوم :

چه وارد شدنی! همان دم دامنِ بلندش زیر پایش گرفت و نزدیک بود زمین بیفتد‌. از بس زیبایی اطراف حواسش را گرفته بود.
جای امیرطاها را خالی کرد! دیگر افسوس نیامدن او را نخورد. راضی بود که پشیمان نشده و برنگشته است. تا چشم کار می‌کرد نورهایی رنگارنگ از داخل خانه‌هایی که دور دریا بودند، افتاده بود و پُل مانند خورشیدی رنگی از طیف نورها، روی سرش رنگین کمان می‌زد:
-خوبی شیدا؟
به سارگل نگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️