پارت دویست و هشتاد و هشتم :

فصل۲۰






آب و هوای گرم و شرجی استانبول، با رفتن سمت تابستان، کلافه‌کننده شد. باد که نمی‌آمد، آفتاب سوزان همان مسیر کوتاه خانه تا هتل هم عاصی‌اش می‌کرد. از خودش تعجب کرد. قبلا گرمای بیشتر از آن را تحمل می‌کرد. گرمایی هم بود، اما حالا نمی‌توانست تحمل کند. تنها خوبی کارش این بود زیاد بیرون نمی‌رفت. شلوغی استخر بیش از حد شده و کارش زیاد بود. آقای صولت هم بی‌اجر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    دیگه داره از زور دلتنگی شکاک هم می شه 😔

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!