پارت دویست و هشتاد و ششم :

-هر چه زودتر جواب اداره بیاد، خیالم راحت می‌شه.
-نگران نباش! چیزی نمی‌شه. آقای صولت گفت یه کم زمان می‌بره.
در حالیکه چشمش با دقت توی استخر می‌چرخید و مدام حرکت می‌کرد، توضیح داد:
-درسته آقای صولت سالهاست اینجاست و شهرونده، اما بازم مهاجره. یهو به خاطر ما میان بهش گیر می‌دن.
-اینهمه کارمند و کارگر اینجاست. حالا میان من و تو رو می‌کشن بیرون؟
از چشم غره رفتن امیرطاها چی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خوش به حال شیدا که کلا بی خیال همه چیه،طاها بیچاره فکر کنم پیر شد از فکر وخیال 💛

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!