پارت دویست و هشتاد و دوم :




داشت با تلفن حرف می‌زد. شیدانه نیز به دنبالش از این راهرو وارد راهروی دیگر می‌شد. از آنجا توی اتاق می‌رفت و برای اینکه شیدانه ولش کند، به اتاق دیگر. دست آخر داخل آشپزخانه مقابلش سد شد:
-با توام طاها.
دستش را روی دهانه‌ی گوشی گذاشت. آن‌را با فاصله از خودش نگه داشت. لبهایش را با خشم بهم فشرد و آرام گفت:
-سراغتو می‌گیره.
موبایل را از دست امیرطاها قاپ زد و به گوش خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    باز چه نقشه جدیدی برای طاها داره این اعجوبه 🙏🏼

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️