پارت دویست و هشتاد و یک :

توی حیاط بزرگِ خانه‌ی صولت‌ها آتشی وسط معرکه بود. دست شیدانه توی دست سارگل، از روی آتش می‌پریدند. ساحل هم پشت سرشان. تنها صدای آقای صولت همراه ساحل بود تا مراقب آتش باشد. شیدانه طوری توی سر و صدای آنها شریک شده بود، انگار سالهاست کنارشان زندگی کرده‌.‌ نه کمتر از دوماه. اما او هنوز نتوانسته بود خودش را با آن شرایط وفق دهد. رسیدن به نوروز هم حالش را بدتر می‌کرد. اینکه دوتایی کنار هفت‌سین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!