پارت دویست و هشتاد و یک :

توی حیاط بزرگِ خانه‌ی صولت‌ها آتشی وسط معرکه بود. دست شیدانه توی دست سارگل، از روی آتش می‌پریدند. ساحل هم پشت سرشان. تنها صدای آقای صولت همراه ساحل بود تا مراقب آتش باشد. شیدانه طوری توی سر و صدای آنها شریک شده بود، انگار سالهاست کنارشان زندگی کرده‌.‌ نه کمتر از دوماه. اما او هنوز نتوانسته بود خودش را با آن شرایط وفق دهد. رسیدن به نوروز هم حالش را بدتر می‌کرد. اینکه دوتایی کنار هفت‌سین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️